رد پا

زمینی خشک بود م که هر روز در انتظار شب به جای پای خورشيد می نگريستم..... تا ماه را ببينم

کويری بی آب بود م که هر سال در انتظار باران به سفيدی های آسمان دست دراز ميکردم

تا اين که تو آمدی

تو آفتاب و تو مهتابم شدی

تو تابستان و تو بهارم شدی

همه چيز طلايی شد حتی خودم

ولی افسوس .....

که اين چرخ کج مدار لحظه ای درنگ نمی شناسد

تو نماندی ورفتی و من را با تنهايم تنها گذاشتی

ولی وقت رفتن چشمانت به من گفت:دوستت دارم ....با من بيا....

و من هر روز به دنبال شب رد پای خورشيد را تا گم شدن دنبال ميکنم تا ماه گوشه ای از زيباييت را در خاطرم زنده کند

و هر سال فصل ها را می شمارم تا در فصل باران طراوتت را زمزمه کنم

ومی گردم به دنبال رد پای تو در هر چيز

وتنهاييم هميشه پر از تو است

و هنوز طلايی هستم
زهرا جون

  
نویسنده : zahra DN ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٢


من دلم ميخواست بدونی

نمی گم خطا نكردم، من كه ادعا نكردم
همه گفتن بی وفايی ، من كه اعتنا نكردم
عازم سفر شدی تو، من دلم می خواست بمونی
واسه موندن تو اما به خدا دعا نكردم
واسه تو كلی نوشتم كه يه جوری مبتلا شی
تقصير منه كه آخر تو رو مبتلا نكردم
توی كوچهء رفاقت يه سلام جواب ندادم
تو دلم تويی اون و با كسی آشنا نكردم
می دونم دوسم نداری حتی قد يه قناری
اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نكردم
ما جايی قرار نداشتيم جز تو كوچه های رويا
اين دفعه تو اومدی من به قرار وفا نكردم
زير دين ناز چشمات عمريه دارم می سوزم
تا خاكستری نشه دل دينمو ادا نكردم
اومدن واسه نصيحت به بهانهء يه صحبت
عمرشون كلی تلف شد چون تو رو رها نكردم
راه آسمون كه بسته س گرچه قلبامون شكسته س
تا بحال اينقدر خدا رو اينجوری صدا نكردم
تو من و گذاشتی رفتی خواستی من ديوونه تر شم
باورت نمی شه شايد آخه جون فدا نكردم
نامه های عاشقونه با نشونه بی نشونه
اما از كسای ديگه س پس اونارو وا نكردم
يادته عكست و دادی بذارم تو قاب قلبم
بعد از اون روز ديگه هرگز به كسی نگاه نكردم
تو از اون روزی كه رفتی ـ نه تو رفتی كه بينی
تا قيامت هم تو رو من از خودم جدا نكردم

  
نویسنده : zahra DN ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٢